سفارش تبلیغ
صبا

سوری - فریازان
 
قالب وبلاگ

تحلیل تبلیغات

تحلیل کمپین پژو607در برابر رنو
کمپین  با تم «موش و گربه»  و «گرگ و میش»، توسط آژانس تبلیغاتی BETC فرانسه بین  سالهای 2003 تا 2005 اجرا گردید و
بخشی از رقابت نزدیک بین دو تولید کننده فرانسوی (پژو و رنو) را پوشش داد.
برخی تکنینک های بکار گرفته شده در این مجموعه موفق را میتوان اینگونه استنباط نمود:

  1. اسکیما:  تکنیک اسکیما مانند همیشه، بیننده را جذب می کند  و سپس از طریق خرده روایت، قدرت و چیرگی به پژو ربط داده می شود. اسکیمای قرار نداشتن ماشین ها در جای خود در پارکینگ، اسکیمای پنهان شدن خودرو ها بصورت عمودی و البته اسکیمای نقطه سفید در دل زمینه سیاه که در همه تصاویر بکار گرفته شده است.
  2. بینامتنیت:  ترکیب دو رگه است که در میان این دو بیننده فرصت خلاقیت دارد. روایت های موش و گربه و گرگ و میش، داستان آشنایی است که بلافاصله پس از اسکیما، توجه بیننده را جلب و وارد حوزه آشنای او می شود.
  3. تکنیک  Deconstruction and Reconstruction  نوعی روایت پست مدرن از داستان های فوق است که گویی حیوان شکارچی و شکار را می بینیم و نمی بینیم . رنو موش هست و نیست / پژو گربه هست و نیست.  ندایی بگوش میرسد که:"مراقب باش! پژو (شکارچی دردنده  جنگل- خیابانها-)  همین نزدیکی هاست"، بدون آنکه جمله ای نوشته شده باشد.
  4. نتیجه همه مهارتهای فوق  «تعلیق» است که بیننده برای لحظاتی درگیر میشود تا گره تصویر را بگشاید و این چالش و درگیری ذهنی جزو علایق و سرگرمی های ذهن انسان است.
  5. مکانیسم دفاع روانی: یکی از روش هایی که پیام را ماندگار می کند برقراری ارتباط با ناخودآگاه بیننده  است که خود سه بخش دارد(Narcissism( Sympathy,Aggressiveness. این تصاویر قطعاً از نوع Aggressiveness است و برای افرادی که دوست دارند خشن باشند جذابیت دو چندان دارد.
  6. خوشه نشانه های هم گرا:  حوادث عموماً در فضاهای خلوت و تاریک یا مشابه شکارگاه رخ داده است و احساس گیر افتادن و بی دفاعی( بهم چسبیدن،کنج دیوار)، ضعف( اندازه کوچک، سفید در برابر سیاه) و وحشت (تاریکی، گیر افتادن، پنهان شدن) را برای رنو و قدرت، چیرگی و درنده بودن را ( چشم گربه سان- گرگ، اندازه بزرگ، رنگ سیاه، سایه گربه، حالت آماده برای حمله) برای پژو القا می کند گویی در آنی بسوی شکار حمله ور خواهد شد.
  7. موضوع  Repositioning in comparison with Renault  با توجه به اینکه پژو 607 چند سال قبل ساخته شده و در سال 2003 مجدداً طراحی شد  نیاز به جایگاه سازی مجدد در مقابل رقیب دیرینه داشت
  8. محتوی پیام: هنجاری است چراکه اشاره به روایتهای آشنا دارد و از روزنه آنها، پیام را  در ذهن می نشاند.
  9. در نهایت مردگونگی (Masculinity)  در فضای تصویر، که مبارزه و تهدید مستقیم  را دربردارد  دیده می شود.

 

 

کارشناس تحلیلگر : لیلا بینش


[ پنج شنبه 93/6/20 ] [ 2:4 عصر ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]
مکانیسمهای تاثیزگذاری داستان

 

 

در سال 1748 یک سیاستمدار و نجیب زاده انگلیسی به نام جان مونتاگ، کنت چهارم ساندویچ، اوقات فراقت خود را به کارت بازی می گذراند. او علاقه داشت هنگام بازی تنقلات میل کند بنابراین با یک دست بازی می کرد و با دست دیگرش چیزی می خورد. ولی مجبور بود مثلا اول نان تست را به دهان بگذارد و بعد برش گوشت را ، به همین دلیل برای اینکه یک دستی بتواند راحتتر نان و گوشت را بخورد، گوشت را لای نان گذاشت و همین جا بود که ساندویچ اختراع شد. این برشهای نان همراه با گوشت یا همان ساندویچ به محبوبترین غذای اختراع شده دنیای غرب تبدیل شد.»

چیزی که در این مورد جالب است این است که دیگر امکان ندارد شما فراموش کنید که ساندویچ چطور اختراع شد. ولی اگر این مطلب به شکل دیگری به شما ارائه می شد مثلا فقط جنبه اطلاعات دادن را داشت شاید فراموش تان میشد. بیشتر از 27 هزار سال است که اولین نقاشی غارنشینان کشف شده است داستان سرایی اساسی ترین روش گفتگو محسوب می شود.

  چطور مغز می تواند در هنگام داستان گفتن فعالتر شود؟

همه ما از داستان لذت می بریم چه به صورت رمان، فیلم یا حتی چیزی باشد که دوستمان برای ما تعریف می کند. اما چرا زمانیکه اتفاقی را به صورت داستان می شنویم برایمان جالب تر می شود؟ جواب آن ساده است زمانی که ما اطلاعاتی را در غالب یک برنامه خسته کننده پاور پوینت می شنویم قسمتی از مغز ما فعال می شود که دانشمندان به آن قسمت بروکا و ورنیک می گویند که قسمتهای پردازش زبان را در مغز به حرکت درآورده و اینجاست که ما کلمات را به معنی تبدیل می کنیم. زمانیکه کسی برای ما داستان تعریف می کند یک سری چیزها تغییر می کند به این صورت که نه فقط قسمت های پردازش زبان ما فعال می شود بلکه بخش های دیگر مغز که مربوط به تجربه کردن اتفاقهای یک داستان است نیز فعال می شوند. اگر کسی در مورد یک غذای خوشمزه بگوید سنسورهای کورتکس مغز روشن می شود. اگر این مسئله در مورد حرکت باشد کورتکس مربوط به حرکت فعال می شود. استعاره هایی مثل این خواننده صدای مخملی دارد و یا او دستهای چرم مانندی دارد سنسورهای کورتکس را بیدار می کند.

یک داستان می تواند تمام مغز شما را به کار اندازد. زمانیکه ما برای کسی داستان تعریف می کنیم به روش فکری خود شکل می دهیم و همین اثر هم روی مغز شنونده داستان ایجاد می شود. مغز گوینده و شنونده داستان هر دو با هم هماهنگ است. فقط با گفتن ساده یک داستان می توان ایده ها، افکار و احساسات را در مغز شنونده ایجاد کرد. هر چیزی را که شما تجربه می کنید برای دیگران هم به همان شکل قابل تجربه است ؛ به عبارت دیگر همان بخش مغزی که در شما فعال می شود در دیگران هم به همان شکل فعال می شود.

حالا جالب شد دیگر میدانیم که مغز ما هنگام شنیدن داستان فعال می شود. تنها سوالی که بی جواب مانده است این است که چرا اینطور می شود؟ چرا یک داستان که اتفاقاتی پشت سر هم است می تواند یک چنین اثری بر روی یاد گیری ما بگذارد؟ پاسخ ساده ای دارد : مغز ما اینطور سیم کشی شده است. یک داستان اگر به ساده ترین شکل خود شکسته شود به یک ارتباط علت و معلولی تبدیل می شود. این همان روش تفکر ماست. ما در طول روز در قالب قصه فکر می کنیم حالا چه در مورد خرید روزانه یا کار یا همسرمان باشد. ما در مورد هر عمل خود داستان های کوتاهی را در سرمان می سازیم. داستان ها و غیبت ها 65% مکالمات روزانه ما را تشکیل می دهند.

هر وقت که ما داستانی را می شنویم می خواهیم آنرا به یکی از تجربیات موجود خود ربط دهیم. به همین دلیل است که استعاره در مکالمات ما بسیار بهتر عمل می کند. در همان حین که مشغول یافتن تجربه موجود در مغز خود هستیم قسمتی از مغز به نام اینسولا فعال می شود که به ما کمک می کند به همان تجربه درد یا لذت یا تنفر پیوند بخوریم تصویر زیر بهتر این فرایند را توضیح می دهد :

ما استعاره و اتفاقات حرفی را به طور اتومات به هم پیوند می دهیم. هر چیزی در مغز ما در جستجوی رابطه علت و معلولی چیزی است که ما سابقا آن را تجربه کرده ایم. تا به حال این را تجربه کرده اید که کسی به شما داستانی را تعریف کند و شما دو هفته بعد همان داستان را طوری برای او تعریف کنید که انگار ایده خودتان بوده است؟ این مسئله کاملا طبیعی است و همچنین یکی از قویترین راه های هماهنگ کردن دیگران با ایده ها و افکار خودتان است. داستان، تنها راه فعال کردن بخش های مغز شنونده به منظور تبدیل داستان به تجربه و نظر شخصی است. اگر پروژه ای که دارید بهترین ایده است آن را با داستان برای دیگران نیز می توانید به بهترین ایده برای انجام تبدیل کنید. داستان سرایی تنها راه القای ایده و نظریه شخصی به دیگران است. البته بهتر است که کوتاه باشد و از زبان ساده استفاده شود چراکه بخش های مرتبط با اتفاقات را در مغز فعال می کند.

همه ما به داستان های خوب علاقه داریم. در هزار و یک شب، شهرزاد قصه گو، پس از روایت کردن قصه های دنباله دار شبانه برای شوهر زن گریز خود، از اعدام نجات پیدا می کند، چرا که شوهرش برای شنیدن ادامه داستان، اعدام شهرزاد را به تاخیر می انداخت. امروزه ما هم ساعت دو صبح برای گرفت ه دی.وی.دی قسمت بعدی یک فیلم پر طرفدار، آن هم در یک شب غیر تعطیل و با این که می دانیم قرار است چند ساعت بعد به سر کار برویم، صف می بندیم و یا آن که حریصانه در صفحات مجلات به دردنخور به دنبال ادامه داستان می گردیم، آن هم زمانی که کارهای بسیار مفیدتر دیگری باید انجام دهیم. دلیل این که داستان ها تا این حد برای ما متقاعد کننده هستند چیست؟
همانند زبان، مذهب و موسیقی، داستان ها نیز در همه فرهنگ ها رسوخ کرده اند و بخشی از ماهیت انسانی ما را تشکیل می دهند. بیشتر تفکرات خودآگاهانه ما از ماهیت روایت گونه درونی برخوردار است که سعی می کنیم از آن طریق خودمان و فعالیت های مان را درک کنیم. ما به این خاطر داستان سرایی می کنیم که از آن طریق به جهان معنی بخشیده، با دیگران ارتباط برقرار کرده و بر دیگران تاثیر می گذاریم.
در حال حاضر تلاش های پژوهشگران در ارتباط با آشکار کردن چگونگی تاثیرگذاری داستان ها بر ذهن و بدن ما آغاز شده است، ضمن این که کشفیات ایشان به لحاظ روشن شدن برخی دیگر از زوایای روان شناسی انسان عملا موجب خلق فیلم های متقاعدکننده تر و سازمان هایی با بازدهی بیشتر و حتی شاید محافظت از ما در برابر حملات شود.
هیچ کس نقشی به اهمیت نقش "مایکل گاتسانیا"، عصب شناس دانشگاه کالیفرنیا، در زمینه روشن شدن داستان سرایی در روان شناسی بشر، ایفا نکرده است. در تحقیقات بر روی افرادی که در آنها ارتباط میان دو قسمت جانبی مغز بررسی شده است، وی نشان داده است که نیم کره چپ مغز مخصوص تعبیر و تفسیر احساسات اقدامات و تجربیات ما به شکلی روایت گونه است. در واقع، گاتسانیا بر این باور است که این امر همان چیزی است که باعث ایجاد حسی یکسان از خود انسان می شود. تطبیق تفکرات ذهن خودآگاه و ناخودآگاه در حین برخی از فعل و انفعالات مانند انتخاب بر اساس استدلال ناخودآگاه و متعاقبا ابداع افسانه هایی به منظور توجیه و منطقی جلوه دادن آنها بهره گیری می کنیم.
با داشتن نقش اصلی روایات درونی مبتنی بر روان شناختی انسانی، تعجبی ندارد که داستان های روایت شده از سوی دیگر افراد نیز به ما ارتباط پیدا کند. در واقع، بر اساس کشفیات" دانیل مارو" در دو دهه قبل طی تحقیقات وی در زمینه چگونگی برخور د افراد با اطلاعات در زمان خواندن داستان های حقیقی، دو الگوی داستان سرایی از شباهت های زیادی برخوردار هستند.
مارو که در حال حاضر در دانشگاه ایلی نویز مشغول به فعالیت است، متوجه شد که خوانندگان به سوالات مربوط به اشیای موجود در اتاقی که شخصیت خیالی داستان در آن قرار دارد سریع تر پاسخ می دهند تا اشیای موجود در دیگر اتاق های داستان مربوطه. ضمن این که سرعت پاسخگویی مربوطه، متناسب با فاصله فیزیکی اتاق از وضعیت فعلی است.
بر همین اساس، "رالف زاوان" از دانشگاه اراسموس هلند نشان داده است که خوانندگان به سوالات مربوط به رخدادهای اخیر اتفاق افتاده برای شخصیت خیالی داستان سریع تر پاسخ می دهند تا به سوالات مربوط به تجربیات قدیمی تر شخصیت مزبور به نظر می رسد که در حقیقت، خود ما داستان های دیگران را با تصور خود به جای قهرمان داستان مزبور از آنها اقتباس می کنیم.
به نظر می رسد تحقیقات مربوط به اسکن مغزی که در سال 2009 میلادی منتشر شده تایی دکننده موضوع بالا، باشد.هنگامی که گروه تحت رهبری "جفری زاکس" در دانشگاه واشنگتن اسکن های تصویری با بهره گیری از پدیده رزونانس مغناطیسی کارکردی (اف ام آر آی) بر روی افرادی که در حال خواندن داستان و یا تماشای فیلم بودند انجام دادند دریافتند که همان مناطقی از مغز که در حین موقعیت های زندگی واقعی تحریک می شوند در صورت روبه رو شدن شخصیت های خیالی داستان با وضعیت های مشابه طی داستان مورد نظر تحریک می گردند.
علاوه بر این مغز، به طریق مشابه به مطالب موجود در داستان های نوشتاری و یا تصاویر ویدئویی مبتنی بر حقایق واکنش نشان می دهد. زاکس می گوید: " چیزی که من در این زمینه واقعاً عجیب تلقی می شود، آن است که فعالیت های اعصاب در برابر آسیب های وارده محافظت می شود. به نظر می رسد سازوکارهای عصبی تکامل یافته طی هزاران سال به منظور تعبیر و تفسیر داستان های شفاهی هیچ مشکلی برای تطبیق با رسانه های جدید ندارند.
در کنار این امر، داستان ها نیز می توانند بر احساس شما مانند هر کسی که فیلم ترسناکی را تماشا کرده و یا رمانی از چارلز دیکنز را می خواند تاثیرگذار باشد. اما آنچه که ما را از حس همدردی قابل ملاحظه با شخصیت های خیالی برخوردار می کند کدام است؟"پل زاک" از دانشگاه کالیفرنیا بر این باوراست که کلید این معما، "اکسی توکسین" است که یکی از هورمون ها ترشح شده طی وقایع مطلوب مانند تغذیه نوزاد با شیر مادر است.

به عنوان یکی از پیشگامان تحقیقات در زمینه اکسی توکسین، زاک روش های مختلفی به منظور شبیه سازی آزادسازی این هورمون انجام داده است از جمله وضعیت های هماهنگی که طی آن موضوع آزمایش وی مورد قبول فرد بیگانه ای قرار می گیرد. اما قوی ترین مورد مربوطه در این زمینه داستان های با بار احساسی است که بنابر باور وی، از میان همه هیجانات آن دسته از هیجاناتی در ما توسعه پیدا می کنند که باعث آزاد شدن اکسی توکسین شوند که بهترین در نوع خود به حساب می آیند.
با درخواست از دوطلبان به تماشای یک برنامه تصویری 5 دقیقه ای که داستان پسر بچه 4 ساله ای مبتلا به سرطان کشنده مغز، سطح هورمون اکسی توکسین به طور میانگین در حد 47 درصد در مقایسه با آن دسته از کسانی که فیلمی خنثی از لحاظ احساسی را در مورد همان پسر بچه که باغ وحش می رود افزایش یافت. زاک می گوید: " افراد خود را درگیر فیلم می بینند. تغییر در میزان هورمون اکسی توکسین با میزان حس دلسوزی آنها همبستگی دارد."
زاک بر این باور است که امر یاد شده نشان می دهد که به چه دلیل می توان ما را با تماشای قسمت های پشت سر هم سریال ها اغوا نمود. وی می گوید: ما از لحاظ احساسی درگیر می شویم. طوری با آنها رفتار می کنیم گویی که خانواده واقعی خودمان هستند. هیچ کاری نیز جز مراقبت از این افراد از دست ما بر نمی آید. علاوه بر این، انجام این کار حس خوبی نیز به ما می دهد به این دلیل که هورمون اکسی توکسین باعث تسهیل در آزاد شدن ناقل های عصبی یعنی دوپامین و سروتونین می شود که به حس هایی مانند حس پاداش، خوشی و لذت بر می گردد.
"رید مونتاگ" از دانشگاه ویرجینیا کار خود را با بهره گیری از اف ام آر ای به منظور روشن کردن اتفاقاتی که در مراکز مربوط به حس پاداش مغز در حین گوش دادن افراد به داستان ها رخ می دهد آغاز کرد. منظور از مراکز پاداش نیز آن دسته از قسمت هایی هستند که معمولا به تجارب لذت آوری مانند خوردن واکنش نشان داده و ضمنا با پدیده اعتیاد نیز ارتباط دارند. مونتاگ می گوید:" در صورتی که داستان ها همین فرایند را طی نکنند واقعا تعجب می کنم. این امر توجیه می کند که به چه دلیل داستان ها می توانند متقاعد کنند ه باشند." کازبیر می گوید: "در صورتی که اهل شرط بندی بودم، می گفتم که برخی از انواع خاص داستان ها می تواند اعتیادآور بوده و از لحاظ روان شناختی تفاوتی با استفاده از کوکائین نداشته باشند."
فواید ماندگار داستان ها

تحقیق حاضر فعلا در اینجا متوقف می شود، اما بدون توجه به پردازش و یا عدم پردازش داستان ها در مراکز پاداش مغز، هیچ شکی وجود ندارد که ممکن است از طریق دیگر فعالیت های شدیدتر مقید به داستان هایی که می شنویم شویم. از دیدگاه تکامی، این امر نشان می دهد که داستان ها باید از فواید ماندگاری برخوردار باشند.
حال سوال این است که این قبیل فواید احتمالی کدامند؟
کازیبر چنین استدلال می کند که این امر یکی از روش های مفید به منظور انتقال اطلاعات ماندگار تلقی می شود.
این که چگونه باید به طور خاصی واکنش نشان دهید به چه کسی احترام گذاشته و چه کسی را متهم کنید و چه رفتاری باید در قبال افراد داشته باشید. زوان نیز اضافه می کند که داستان ها به ما این امکان را می دهد تا ایده ها را امتحان کرده و تصور کنیم که چه اتفاقی در صورت انتخاب های متفاوت و شاید مخاطره آمیز ممکن است برای ما روی دهد.
یکی دیگر از احتمالات در این زمینه آن است که داستان ها مانند پیوندهای اجتماعی عمل کرده و افراد را با هویتی مشترک به هم مرتبط می کند که با در میان گذاشتن ایده ها و یا هیجانات اشاعه داده شده از طریق داستان ها تقویت می شود.
با تایید این مدعا، "اوری هانسون" از دانشگاه پرینستون همین الگوها را برای فعالیت های عصبی در افراد مختلفی که یک فیلم را تماشا کرده بودند به دست آورد. بر همین اساس، فعالیت مغزی افرادی که به یک داستان گوش می دهند نیز در راستای فعالیت مغزی فرد راوی داستان است.
در این میان، داستان ها برای فرار از واقعیات محض نیز مطلوب می باشند. "رافی مالاچی" با استفاده از اسکن های اف ام آر ای نشان داده است که برخی از فیلم ها بر فعالیت های قسمت هایی از مغز که معمولا در صورت تفکر در مورد خودمان فعال می شوند (از جمله تفکر در مورد تجارب قبلی و برنامه های آینده) تاثیرگذار هستند.
مالاچی بر این باور است که غیر فعال سازی عصب شناختی مشابهی نیز در صورتی که افراد خود را بر اثر دیگر فعالیت های محصور کننده فراموش کنند رخ می دهد. وی خاطر نشان می کند که انعکاس های فردی نیز می تواند از ماهیت پریشان کننده ای برخوردار باشد. وی می گوید: "نگرانی ها ترس زیادی در میان وجود دارد. اعتقاد دارم که به همین دلیل است که داخل شدن در داستان تا این حد برای ما خوشایند است. این امر شما را به خوبی جذب می کند ولی آسیبی به شما نمی رساند."
درک سازوکارهایی که از آن طریق داستان ها بر ما تاثیر می گذارند نیز می تواند در عمل مورد نظر قرار گیرد. هاسون عبارت نوروسینماتیک را به منظور بیان کاربرد این امر برای ساخت فیلم ابداع کرده است. تحقیقات وی چگونگی تاثیرگذاری سبک کار برخی از کارگردان ها بر همزمان سازی فعالیت عصبی در میان مخاطبان مربوطه را توصیف می کند. وی می گوید: "هیچکاک بهترین نمونه ای است که تاکنون دیده ام."
هاسون اعتقاد دارد وی به عنوان یکی از کارشناسان واقعی تاثیر گذاری بر مخاطبان بسته به دلخواه خود تلقی می شود. ضمن این که این امر در اسکن های گرفته شده از افرادی که فیلم های وی را تماشا می کنند مشخص شده است. شاید کارگردانان آینده بتوانند از بینش هایی از این دست به منظور کنترل تجارب مخاطبان بهره گیری کنند.
گروه تحت سرپرستی هاسون در مورد چگونگی تاثیرگذاری ترتیب صحنه های یک فیلم بر واکنش های عصبی به تحقیق پرداخته اند که این امر می تواند حسب نیاز به ویراستارها برای خلق مضامین ابهام آمیز تر و یا واضح تر کمک کند.
پژوهشگران دیگر، از اسکن های مغزی به منظور تجزیه و تحلیل تاثیر روایت های مختلف داستان های دنباله دار و بررسی این که کدامیک از آنها قوی ترین تاثیرات ذهنی را در پی دارند بهره گیری کرده اند.
تاریخ بشریت آکنده از نمونه های تهییج کننده داستان های عوام در سطوح ملی، مذهبی و یا دیگر ایده آل های مربوطه بوده و کازبیر نیز در نظر دارد تا در مورد کاربردهای احتمالی نظامی و سیاسی ناشی از درک عمیق تر این نوع از داستان سرایی ها به تحقیق بپردازد.
وی می گوید: " یکی از علائق من، درک چگونگی امکان طراحی موسساتی است که بازدهی بیشتری در اشاعه قضاوت و توسعه اخلاقی داشته باشند." برای نمونه، او بر این باور است که داستان های حقیقی می تواند به آکادمی های نظامی در پرورش افسرانی که تمایل بیشتری به اعمال شجاعت اخلاقی داشته باشند کمک کند.
کازبیر خاطرنشان می کند که داستان های متقاعد کننده مانند بمب گذاری انتحاری عمل کرده و این که توسعه راهبردهای ضد داستانی نیز می تواند به تهییج این قبیل خرابکارها کمک کند. وی می گوید: " شاید این امر، به درک این موضوع برگردد که زیست شناسی عصبی مربوط به یک داستان، می تواند بینش جدیدی را به ما در مورد چگونگی پیشگیری از مشارکت افراد در داستان هایی که در نهایت به منظور آسیب رسانی به دیگران طراحی شده اند؛ ببخشد که مطمئنا هیچ امری بیش از این نمی تواند بیانگر توانایی بارز داستان سرایی باشد."

تهیه کننده: خانم مرجان خسروی

با نظارت:دکتر شهریار شفیعی


[ یکشنبه 93/6/2 ] [ 8:46 صبح ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]

اینجا جنگل دراز نو در استان گلستان شهر کردکوی هستش جاتون خالی خیلی زیباست


[ شنبه 93/5/25 ] [ 7:51 صبح ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]

کود ورمی کمپوست- کرم ایزیلیا فتیدا

تولید و فروش کود ورمی کمپوست-
همکاری در ایجاد مزارع جدید
تولید و فروش کرم ایزیلیا فتیدا با قدرت تکثیر بسیار بالا و همچنین تولید کود حداکثر ظرف دو ماه
همکاری با سایر تولید کنندگان و مصرف کنندگان کود ارگانیک ورمی کمپوست

میانگین قیمت هر کیلو کود 400 تومان و میانگین قیمت هر کیلو کرم بالغ با کوکون و بچه در بستر مناسب 10000 تومان با توجه به متغیر بودن سطح کیفیت کود و همچنین کرم تولید شده بعد از مشاهده و اطمینان از کیفیت مناسب به صورت توافقی اقدام میگردد
مجموعه تولیدی - بهتا فریازان


قیمت: توافقی

 

مشخصات آگهی

نام:

مهندس سوری

کارشناس ارشد مهندسی اقتصاد کشاورزی

ایمیل:  soor1356@yahoo.com
تلفن: 09185020106
   
   
آدرس: تویسرکان - کیلومتر 10 جاده کرمانشاه - چهار راهی فریازان - بر جاده - کارگاه سوری

ورمی کمپوست چیست؟
خداوند متعال در بین بیش از 3000نوع کرم خاکی به یک نوع آن به نام کرم "آیزینیا فوتیدا" توانایی خاصی عطا کرده که با خوردن مواد آلی(طبیعی) در حال فاسد شدن مثل کودهای حیوانی ، سبزیجات و میوه ها و دفع آن کود طبیعی و غنی شده ای تولید می کند که به "ورمی کمپوست" معروف می باشد.این مواد هنگام عبور از بدن کرم ، آغشته به مخاط دستگاه گوارش ، ویتامین ها و آنزیم های خاصی شده که در نهایت به عنوان یک کود آلی غنی شده وبسیار مفید برای ساختمان و بهبود عناصر غذایی خاک تولید و مورد استفاده قرار می گیرد.
مزایای استفاده از ورمی کمپوست
" مهمترین مزیت اینکه کود ارگانیک بوده و عاری از مواد زیانبار و سرطان زای موجود در کودهای شیمیایی می باشد و همچنین عاری از مواد زیانبار و آلود کننده آب و خاک موجود در کود های شیمیایی است."
1- سبک و بی بو .
2- فاقد هر گونه تخم علفهای هرز .
3- باعٍٍٍث افزایش 20 تا 70 درصدی حجم و تعداد محصولات کشاورزی می شود.
4- به دلیل حالت اسفنجی آن ، قابلیت ذخیره سازی آب را دارد.
5- حاوی میکرو ارگانیسم های هوازی مفید مانند ازتوباکتر می باشد.
6- بالا بودن عناصر اصلی غذایی در مقایسه با سایر کودهای آلی.
7- دارا بودن مواد محرکه رشد گیاهی نظیر ویتامین ها مخصوصا ویتامین B12 ، آنتی بیوتیک ها و هورمون های رشد.
8- تولید آسان و سریع تر آن نسبت به بیوکمپوست ها.
9- اصلاح کننده خصوصبیات فیزیکی ، شیمیایی و بیولوژیکی خاک.
10- وجود عناصرمفید ی همچون نیتروژن ، فسفر ، پتاسیم ، کلسیم ، آهن ، روی ، مس و منگنزدرآن
11- یک غذای کامل و متعادل برای کلیه محصولات کشاورزی می باشد.
12- به دلیل داشتن مواد هورمونی ، رشد و نمو گیاه را سرعت می بخشد.
13- رنگ ، طعم ، بو وکیفیت گلها ، سبزیجات و میوه ها را بهبود می بخشد.
14- با دارا بودن مواد بیوشیمیایی ، مقاومت گیاه را نسبت به بیماریها افزایش می دهد.
15- افزایش زمان انبارداری محصولات جمع آوری شده با حفظ کیفیت آن.
16- دارای خاصیت دورکنندگی حشرات در گلخانه ها ، باغات و مزارع می باشد.
17- دارای خاصیت ضدعفونی کنندگی خاک در مقابل امراض قارچی و باکتریایی می باشد.
18- حاوی آنزیم هایی از قبیل پروتئاز ، لیپاز ، آمیلاز ، سلولاز ، لیگنازو کیتیاز می باشد .این آنزیمها باعث تجزیه ترکیبات شیمیایی با مولکول درشت به مولکولهای کوچکتر فابل جذب گیاه می شوند.
19- تداوم گلدهی گونه های مختلف گلهای تزئینی.
20- حفظ رنگ و عطر گلها در طی زمان عرضه.
21- افزایش اسانس و مواد موثردر گیاهان دارویی.
22- جلوگیری از زرد شدن و ریزش برگ ها.
23- بهبود جوانه زنی بذرها.
24- افزایش نگهداری گل های شاخه بریده در گل فروشی ها .
25- افزایش مقاومت گیاهان به تنش های محیطی.
26- افزایش ریشه زایی و رشد قلمه ها .

تنها عیب آن

" نا شناخته بودن در بین کشاورزان ومردم ، همچنین تولید کم آن به دلیل سود دهی کم و خواب طولانی سرمایه گذاری آن .
میزان مصرف ورمی کمپوست.
1- گلدانهای آپارتمانی
به عمق 2 تا 5 سانتیمتر خاک گلدان را برداشته و ورمی کمپوست را جایگزین کرده و با خاک سطحی مخلوط کنید . برای گلدانهای جدید 20 تا 40 درصد از حجم گلدان را ورمی کمپوست ، 10درصد خاک اره و بقیه خاک معمولی مخلوط کنید.
2 - باغچه های خانگی
2 تا 3 کیلوگرم در هر متر مربع به صورت مخلوط با خاک دستی.
3 - صیفی جات
5/1 تا 5/2 کیلوگرم در هر متر مربع به صورت مخلوط با خاک سطحی به عمق 10 تا 15 سانتیمتر.
4 - سبزی کاری
مخلوط 10 تا 15 درصد ورمی کمپوست با خاک سطحی حداقل به عمق 2 تا 5 سانتیمتر.
5 - درختان مثمر
3 تا 5 کیلو برای هر درخت به صورت چالکود.
6 - درختان غیر مثمر
2 تا 3 کیلوگرم برای هر درخت به صورت چالگود.
7 - نشاء کاری و تکثیر
25 تا 75 گرم برای هر نشاء.
8 - نهال کاری
500 گرم برای هر نهال بصورت چالکود.
9 - زمینهای زراعی
6 تا 9 تن در هکتار بسته به نوع کشت و کیفیت خا ک.

 


[ شنبه 93/4/14 ] [ 9:49 صبح ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]

برای موفقیت در زندگی  اینها را باید بدانید

 


1. این را به یاد داشته باشید دیگران به آن اندازه که خیال می کنید، به شما توجه ندارند .

بسیاری از مردم برایشان مهم نیست که شما ماشین نو خریده اید یا ارتقا شغلی گرفته اید. یا شاید حتی متوجه این مساله هم نمی شوند. بنابراین نباید خوشحالی خود را بر اساس واکنش آنها بگذارید. اگر دایم نیازمند توجه دیگران باشید، نمی توانید زندگی شادی را تجربه کنید .

2. افرادی که واقعا شما را دوست دارند، نمی خواهند مالک شما باشند. آنها خودتان را دوست دارند و بقیه چیزها برایشان نامفهوم است .

این علاقه عشق نام دارد. برای افرادی که شما را دوست دارند احترام قایل باشید و برای داشتن و خوشحالی آنها همه تلاش خود را انجام دهید. اما حسادت در این امر مفهومی ندارد .

3. فقط به پول و درآمد بیشتر فکر کردن خوبشختی نمی آورد .

اگر همه لذت های دنیا را بر درآمد و دارایی بیشتر تعریف کنید، نمی توانید از شادی های کوچک و ارزشمند زندگی بهره مند شوید. وقتی دایم در حال کار باشید نمی توانید در کنار دوستان یا در جمع خانواده بودن را تجربه کنید .

4. وام در هر مقطعی می تواند شما را از زندگی عقب نگه دارد .

سعی کنید تا حد امکان خود را زیر بار قرض و وام قرار ندهید. این می تواند شما را در زندگی عقب نگه دارد .

5. سخن شناسی بسیار موثر است.

هنگامی که بتوانید به حرف ها و خواسته های اطرافیان واکنش درستی داشته باشید، می توانید تاثیر خوبی هم روی آنها بگذارید. هنگامی که بتوانید با حرف های درست ، نظر کسی را تغییر دهید، کاری را پیش ببرید، کودکی را از ترس رها کنید یا موجب اعتماد به نفس فردی بشوید، یک قدم به سوی موفقیت برداشته اید .


6. نه تنها در برابر دیگران که حتی در مقابل خود هم مسوول هستید.

مردم به مسوولیت های خود در قبال دیگران بیشتر پایبند هستند و به ندرت به این فکر می کنند که در برابر نیازها و خواسته های خودشان هم مسوولیت دارند. اگر نتوانید برای خود ارزش قایل شوید، نمی توانید موفقیت و شادی در زندگی را بیابید .

7. همیشه برای وقایع ناخواسته آماده باشید.

زندگی فراز و فرود بسیاری دارد و انسان موفق کسی است که بتواند از لحاظ روحی خود را برای مواجهه با انواع مشکلات و موانع آماده و گوش به زنگ کند. همیشه سعی کنید در مسیری که حرکت می کنید، یک برنامه ریزی دقیق دیگر هم داشته باشید تا در صورت بروز مشکل، به آن پناه ببرید .

8. به دیگران اجازه ندهید شخصیت شما را تغییر دهند.

در تعاملات اجتماعی نباید به دیگران اجازه دهید با حرف و رفتار خودشان، شخصیت اصلی و واقعی شما را تغییر دهند و به شما بگویند که چه کسی هستید و چه کاری باید انجام دهید. همیشه خودتان باشید و همزمان از مشاوره دیگران کمک هم بگیرید .

9. همیشه باید جلوتر از نیاز خود باشید.

همیشه سعی کنید در رقابت باشید. رقابت موجب پیشرفت می شود. وقتی خود را بالاتر از دیگران دیدید، حتی با خودتان رقابت کنید. هرگز اجازه ندهید تب و تاب تلاش بیشتر خاموش شود .


10. خودآگاهی یکی از ارزشمندترین ویژگی ها است.

وقتی بتوانید خود را از نگاه دیگران ببینید، می توانید روی نقاط ضعف خود کار کنید و خیلی درست و منطقی آنها را برطرف کنید .

11. برای هر کاری یک گرایش درونی نیاز است.

جهان بینی هر فردی در گرایشات و اعتقادات او ریشه دارد. باید برای خود سمت و سوی مشخصی تعیین و بر اساس آن پیش بروید. این تمایلات شما را به مسیری که می خواهید، پیش می رانند .

12. زندگی در زمان حال موجب تمرکز بیشتر است.

قبول کنید که گذشته و آینده نمی توانند تاثیری در زندگی شما داشته باشند. باید از زمان های حال نهایت استفاده را ببرید. باید با درس از گذشته و نگاه به آینده در اکنون زندگی کنید و برای پیشرفت تلاش کنید .

13. انسان های متفاوت موجب رشد آدمی می شوند.

سعی کنید از انسان هایی که مانع از پیشرفت شما هستند دوری کنید. در عوض، با افرادی دوستی های نزدیک داشته باشید که موجب تفکر بیشتر و ارتقا موقعیت شغلی و زندگی شما می شوند .

14. سفر کردن نیز موجب پیشرفت است.

سفر به مکان های مختلف نه تنها باعث می شود تا با مردم و فرهنگ های متفاوت آشنا شوید، بلکه موجب تازه شدن فکر و استراحت مغز نیز می شود. به این واسطه با ایده های بیشتر و ناب به کار خود بازخواهید گشت .


15. تا حد ممکن خطر کنید تا بتوانید علاقه و نیاز اصلی خود را بیابید .

هرگز تا وقتی که از کاری راضی و خوشحال نیستید، خود را اسیر آن نکنید. از اینکه برای یافت شغل مورد دلخواه خود محل کارتان را عوض کنید، ناراحت نباشید. با یافتن شغلی که همه جانبه شما را راضی کند، موفقیت بیشتری در انتظارتان خواهد بود .

16. مراقب سلامت خود باشید.

هرگز نباید با کارهای سنگین سلامت خود را به خطر بیندازید. با برنامه ریزی دقیق، کارهایتان را پیش ببرید .


17. مراقب آوازه و شهرت خود باشید.

برای اینکه همیشه از شهرت خود بهره بگیرید، باید صادق، درستکار و قابل اعتماد باشید و به دیگران نیز احترام بگذارید .

18. بر اساس احساسات نمی توان تصمیم درست اتخاذ کرد.

سعی کنید عصبانیت، خشم یا خوشحالی بیش از حد خود را مدیریت و کنترل کنید. با این احساسات نمی توان در کار و محل کار چندان موفق و حرفه ای بود .


19. همیشه خود و دیگران را ببخشید.

حتی اگر دوستان و اطرافیان موجب ناامیدی یا شکست شما در کار یا زندگی شدند، باید به قدری قلب بزرگ داشته باشید که بتوانید آنها را ببخشید. این ببخش موجب می شود تا فکرتان از انرژی های منفی دور باشد و بیشتر به سمت موفقیت پیش بروید. در ضمن، باید خودتان را نیز برای اشتباهات خود ببخشید .

20. همیشه هدف بزرگ تر برای خود تعیین کنید.

 

ما در دنیایی زندگی می کنیم که بسیار بسیار بزرگ تر از ما است. پس باید اهداف ما هم بزرگ تر از آنچه تصور می کنیم باشد. هر چه هدف بزرگ تر و منطقی تر باشد، تلاش و امکان موفقیت بیشتر می شود .


21. زندگی کوتاه است.

این جمله کلیشه ای و تکراری را زیاد شنیده یا گفته ایم. اما واقعا باید باور کنید که زندگی کوتاه است و باید از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کنید. به جای ناراحتی، غم یا ناامیدی، بیشتر تلاش کنید و اگر در مسیری از کار با مانع روبه رو شدید، مسیری دیگر را امتحان کنید .

22. چیزهای زیادی هست که نمی دانید.

در زندگی مسایل و دانش بسیاری هست که آدم ها نمی دانند. هر اندازه که مطالعه زیادی داشته باشید، باز هم علومی هستند که شما از آن آگاهی ندارید . بنابراین، خود را به درس هایی که خوانده اید محدود نکنید و همیشه برای مطالعه بیشتر زمان بگذارید .

23. باید با خودتان صادق باشید.

اگر قرار است پیشرفت کنید و به یک انسان موفق تبدیل شوید، بسیار مهم است نقاط ضعف و اشکالات خود را بشناسید و آنها را برطرف کنید .

24. شاد بودن یک انتخاب است.

شادی و خوشبختی در زندگی یک انتخاب است. وقتی انتخاب کنید که شاد باشید و به همه مسایل خوش بینانه نگاه کنید، موفقیت بیشتری را به سمت خود جذب خواهید کرد .

25. اعتماد به نفس موجب رشد می شود.

هنگامی که به توانایی های خود ایمان و اعتقاد داشته باشید، می توانید بیشتر به سوی موفقیت پیش بروید .

26. همه همیشه می ترسند.

این را باور کنید که مردم از شکیت هراس دارند. اما انسان های موفق، همیشه ترس های خود را قبول می کنند و با تلاش هیجانات منفی آن را از خود دور می کنند و گام های استوار به سمت اهداف خود بر می دارند .

27. مردم به هم زخم می زنند.

برای موفق بودن مهم است که به دیگران آسیب نرسانید و به آنها زخم نزنید. خوشحال کردن اطرافیان، حتی در اندازه کوچک، می توانید تاثیر شگرفی در پیشرفت شما داشته باشد .

28. هیچ چیز کامل نیست.

باید این را باور کنید هیچ چیزی و هیچ کس کامل نیست. برخلاف فیلم ها، در دنیای واقعی لزوما انسان خوب و شخصیت موفق پیروز نمی شود. باید بدانید که زندگی فراز و فرود دارد و ممکن است با موانع بسیاری مواجه شوید .

29. از موفقیت افراد موفق درس بگیرید.

با مطالعه زندگی افراد موفق و پیشرو می توانید مسیر درست تری برای پیشرفت خود تعیین کنید .

30. خوش شانسی نیز یکی از جنبه های موفقیت است.

این را بدانید با تلاش دایمی و مستمر می توانید برای خود خوش شانسی هم ایجاد کنید

منبع : brand tech


[ شنبه 93/4/14 ] [ 9:45 صبح ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]

 

 

دانشگاه ازاد قزوین

 


[ یکشنبه 93/4/8 ] [ 5:29 عصر ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]

یک روز، آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست نزد تحویل دار بانک رفت و گفت:
لطفا این قبضو پرداخت کن.
تحویل دار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت هارو بستیم، فردا صبح بیار انجام میدم.
پسر بچه گفت میدونی من پسر کیم؟! بابام هم بیاد همینو میگی؟!
تحویل دار گفت پسر هر کیم که باشی ساعت کاری بانک تموم شده و سایتو بستیم!
پنج دقیقه بعد پسر بچه با یه مردی که لباسهای کهنه و چهره رنجیده داشت اومد.
تحویل دار فهمید که باباشه.
بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت!
قبض و پولشو گرفت و گفت چشم کار شمارو انجام میدم، ته قبضو مهر کرد و تحویل داد؛
البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح پرداخت کنه.
پسر بچه گفت دیدی بابامو بیارم نمیتونی نه بهش بگی و بعدش خندید.
پدر به پسرش گفت برو بیرون و منتظر بمون تا منم بیام، 
وقتی پسر بچه رفت باباش اومد و به تحویل دار گفت ممنون بابت اینکه جلوی بچه ام بزرگم کردی!
تحویل دار گفت: این کارو به خاطر بچه ات انجام دادم!
از دیدگاه بچه، پدر، بزرگ ترین فرد تو دنیاست که حلال تموم مشکلاته، خوب نبود ذهنیتش تغییر می کرد.


پدر که باشی در کتاب ها جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست!
بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی،
پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی...


[ پنج شنبه 93/4/5 ] [ 8:50 صبح ] [ عباس سوری ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

تخصص در برنامه ریزی و بودجه - مشاوره اقتصادی و تهیه طرحهای توجیهی فنی مالی و اقتصادی - طراحی ساختار سازمانی
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب


بازدید امروز: 47
بازدید دیروز: 158
کل بازدیدها: 225846